سيد محمد باقر برقعى
763
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بگذار بگذار به پاى تو چو پروانه بميرم * بگذار چو اين عاشق ديوانه بميرم پندم مده اى ناصح غافل كه نخواهم * با شور و جنون ، عاقل و فرزانه بميرم بگذار كه پيمانهء غم دركشم امشب * تا مست غمش باشم و مستانه بميرم دام ره ما سبحهء صددانه نباشد * اى زاهد ديوانه ، به ميخانه بميرم ويرانهء دل خلوت جان است و عجب نيست * در خلوت جان با غم جانانه بميرم بيگانه شدى با من و بيگانه ز خويشم * بگذار چنين از همه بيگانه بميرم اى رفته به خشم از بر « پروانه » كجايى * بازآ كه به پاى تو چو پروانه بميرم پروانه زلف آشفتم پريشانت كنم * خندهها كردم كه گريانت كنم پا كشيدم از سر كويت به ناز * تا چنين سردرگريبانت كنم كم بگو از من گريزانى ، چرا * مىگريزم تا گريزانت كنم عاشقى بر من ؟ بيا جانا بيا * بار ديگر بىدلوجانت كنم گر نظر بر گردش چشمم كنى * از نگاهى مست و حيرانت كنم گر گرفتارى به درد زاهدى * گوشهء ميخانه درمانت كنم تا بهسوى ديگرى روآورى * من به يك وعده پشيمانت كنم بىخبر از دل ، به جانم باز گرد * تا درون سينه پنهانت كنم با غزل گفتم به دامت آورم * تا غزال من غزلخوانت كنم من همان آتش به جان « پروانهام » * شمع تو ، تا جان به قربانت كنم رفيق نيمهراه به عشقت اشتباهت بودم اى گل * پسند اشك و آهت بودم اى گل نمىدانم چرا تركت نمودم * رفيق نيمهراهت بودم اى گل